مقاله نظریه تعلیم اخلاقی مجازات
۹۹,۰۰۰ تومان۲۰۰,۰۰۰ تومان (-۵۱%)
In stock
مقاله نظريه تعليم اخلاقي مجازات یک مقاله حقوقی است که در آن سعی شده تا با تبیین اخلاق در مجازات این نظریه را تشریح کند که هدف مجازات قصاص محکوم نیست بلکه هدف نهایی، بهبود بخشیدن اخلاقی مجرم و کل افراد جامعه است. در این مقاله از نظریات محققین برجسته و نظریه پردازان بهره برده شده است.
این مقاله در 46 صفحه بصورت word و کاملا قابل ویرایش آماده دانلود است. همچنین برای سهولت در خوانش نسخه PDF مقاله نیز اضافه شد.
در ادامه بخشی از این مقاله را مرور میکنیم. همچنین برای مشاهده و بررسی سایر مقالات حقوقی به صفحه مخصوص حقوق وب سایت آقای کافی نت مراجعه بفرمایید.
نظریه تعلیم اخلاقی مجازات
نباید بیعدالتی را با بیعدالتی تلافی کنیم، یا به انسانی، هرچند ما را متحمل رنج ساخته باشد، هیچ آزاری برسانیم. (افلاطون، کریتون، ۴۹) در میان اعمال (معمول) ـ Practice ـ [رویههای] اجتماعی، کمتر عملی از قدمت بیشتر یا پذیرش گستردهتری در سرتاسر جهان نسبت به عمل مجازات خلافکاران برخوردار است. اما اگر به مباحث فیلسوفان درباره این عمل دقت کنیم، ظاهراً توجیه و حتی فهم مجازات ناممکن به نظر خواهد آمد. با اینهمه، به باور من، نباید نتیجه گرفت که مجازات به عنوان یک عمل، توجیه اخلاقی برنمیدارد، و یا اینکه در بنیاد غیرعقلانی است.
بلکه قصد من بررسی نظریه دیگری درباره مجازات است که برخی از عناصر نظریههای بازدارندگی، مکافات گرایانه و ترمیمی(۱) را در خود راه داده، اما توجیهی که برای مجازات و ضابطهای که برای تعیین مجازات سزاوار فرد خلافکار عرضه میدارد، متمایز و به طور اساسی متفاوت از دلایل و ضابطههایی است که نظریههای سنتی بیان میدارند.
این نظریه، که آن را نظریه تعلیم اخلاقی مجازات مینامم، نظریه جدیدی نیست. دلایل معتبری وجود دارد مبنی بر اینکه افلاطون و هگل، نظری مشابه با آن را پذیرفتهاند و اخیراً هربرت موریس و رابرت نوزیک اظهار داشتهاند که تعلیم اخلاقی حاصل از مجازات، دستکم بخشی از توجیه مجازات بهشمار میآید. به هر روی، قصد من در این نوشتار بیش از این بوده و میخواهم مستدل سازم که با تأمل بر خصلت تعلیمی مجازات میتوانیم توجیهی تام و تمام برای آن فراهم آوریم.
از اینرو، در این نوشتار بحث من از نظریه تعلیم اخلاقی، آن را هم بهعنوان توجیهی کامل برای مجازات میپروراند و هم از رقبای سنتیاش متمایز میگرداند. این بحث عمدتاً متوجه کاربست [اعمال] این نظریه در مورد مجازات مجرمان بزهکار بهوسیله دولت خواهد بود، اما به استلزاماتی که این نظریه برای مجازات در درون دیگر نهادهای اجتماعی، خاصه خانواده، در پی دارد نیز نگاهی خواهد انداخت.
البته در این نوشتار مجال آن نخواهد بود که این نظریه را به اندازه کافی بسط دهم. این نظریه هم بسیار پیچیده است و هم در پیوند تنگاتنگ با شماری از مسائل دشوار قرار داد؛
مسائلی همچون ماهیت قانون، (Law) شالوده استدلال اخلاقی، و اینکه آدمی چگونه مفاهیم اخلاقی را شکل میدهد. از اینرو، در اینجا صرفاً این نظریه را مطرح میسازم، بدین صورت که در نیمه نخست نوشتار، خطوط کلی آن را بیان میکنم و در ادامه نوشتار به برخی مزایا و معایب این نظریه اشاره خواهم کرد.
پیش از پذیرفتن این نظریه لازم است به دقت بر روی آن کار شود. از اینرو، حتی به طور جدی سعی نکردهام تا به تفصیل دلایل ارجحیت این نظریه نسبت به سه نظریه سنتی را مطرح سازم. اما امیدوارم این بحث نشان دهد که این نظریه جای امیدواری دارد و شایسته آن است که اجتماعات فکری بزرگتری، به بحث و پژوهش وافی درباره آن بپردازند.
توجیه
فیلسوفانی که در خصوص مجازات مینویسند، غالب اوقات با این مسئله روبهرویند که آیا مجازات بزهکاران بهدست دولت، توجیه برمیدارد یا نه. بنابراین، اجازه دهید بحث خود را با این مسئله خاص آغاز کنیم.
دولت چه موقع دست به مجازات میزند؟ پاسخ این پرسش ساده به نظر میرسد: دولت وقتی شخصی را به مجازات میرساند که او قانونی را نقض کرده باشد. بیگمان این واقعیت که مجازات بهوسیله دولت، همواره به دنبال تجاوز به یک قانون میآید، نه امری است اتفاقی و نه امری نامرتبط با فهم و توجیه این عمل. ماهیت قانون چیست؟ پاسخ به این مسئله آسان نیست. صدها سال است که فیلسوفان گرفتار این مسئلهاند و هنوز از دست آن خلاصی نیافتهاند.
اما با نظر به مقاصد این نوشتار، بگذارید با نظر هارت موافقت کنیم مبنی بر اینکه دستکم دو نوع قانون وجود دارد: یک نوع قوانینی که قدرت بخشاند، (power ـconferring یا قدرتزا) مثل قوانینی که نحوه بستن یک قرارداد یا نوشتن وصیتنامه را مشخص میسازند، و نوع دیگر، قوانینی که ”قوانین الزام“ اند. سر و کار ما با این نوع اخیر قانون است، و فیلسوفان و نظریهپردازان حقوقی عموماً ساختار این نوع قانون را به عنوان ”فرمانهایی (Orders) که با تهدیدهای“ ایجاد شده بهوسیله دولت ”حمایت میشوند“، تعریف میکنند. مقاله نظریه تعلیم اخلاقی مجازات
موضوع این فرمانها چیست؟ مدعای من در این نوشتار این است که این موضوع (سازگار با تبیین پوزیتویستی از قانون) باید (اگرچه همواره ممکن نیست) یا از دستورهای اخلاقی برگرفته شده باشد، دستورهای اخلاقیای به شکل ”دزدی نکنید“، ”مرتکب قتل نفس نشوید“، و یا در غیر این صورت از دستورهایی برگرفته شده باشد که بنا به دلایل اخلاقی ضرورت یافتهاند؛ دستورهایی چون ”از سمت راست رانندگی کنید“ـ به منظور آنکه ایمنی جان دیگران در جاده حفظ شودـ یا ”شغل دانشگاهیتان را در مجلات حرفهای تبلیغ کنید“ ـ تا سیاهان و زنان نیز موقعیت تصاحب آن شغل را داشته باشند.(۲)
هدف دولت از این دو گونه فرمان، نه تنها تعریف یک دسته حداقلی تکالیف برای انسانهای آن جامعهای است که باید در مناسبات خود با دیگران از آن فرمانها پیروی کنند، بلکه همچنین مشخص ساختن اعمالی است که چنانچه همه اعضای جامعه مطابق با آنها رفتار کنند، آن اعمال مسائل مختلف مربوط به تعارض و هماهنگی را حل خواهند کرد.(۳)
اما تهدید در این میان چه نقشی دارد؟ اگر قصد ساخت و پرداخت نظریهای پذیرفتنی درباره مجازات را داریم، لازم است برای این پرسش اساسی نیز پاسخی کافی ارائه دهیم.
تهدید که تصریح میکند در صورت عدم پیروی از فرمان، رنجی بر فرد خاطی وارد خواهد آمد، انگیزهای غیراخلاقی، یعنی انگیزه گریز از رنج را در اختیار انسانها میگذارد تا از دست زدن به اعمال ممنوع خودداری کنند. دولت امید دارد که این انگیزه، هنگامی که انگیزه اخلاقی نتواند مانع عمل غیراخلاقی شود، فرد را از ارتکاب بدان عمل باز دارد.
اما از آنجا که تهدید مطرح در قانون، به منظور ایفای این نقش ”بازدارندگی“ در نظر گرفته شده، عملی کردن یک تهدید، یعنی به مجازات رساندن فردی که قانون را نقض کرده است، دستکم تا حدی یک شیوه ”به انجام رساندن و نتیجه گرفتن از “ تهدید است.
اگر مردم به این باور برسند که در صورت ارتکاب خلاف، آن رنجی که تهدید بدان وعده داده، بنا به احتمال زیادی دامنگیرشان میشود، آن تهدید صرفاً مانع عدم پیروی از فرمانهای دولت خواهد شد. اما اگر دولت برای نتیجه گرفتن از تهدیدهایش مجازات میکند، در آن صورت بازداشتن از عمل خلاف در آینده نمیتواند مسئلهای کاملاً بیارتباط با توجیه مجازات باشد. هر فردی، از جمله کانت، که قانون را بهعنوان فرمانهایی که تهدیدها از آن حمایت میکنند، تعریف میکند، باید این واقعیت را بازشناسد.(۴)
به علاوه، به باور من، مدعای نظریه بازدارندگی را باید پذیرفت؛ یعنی این مدعا که توجیه مجازات با این واقعیت پیوند دارد که مجازات وسیلهای ضروری برای مانع شدن از وقوع جرم در آینده و یاری رساندن به بهروزی [سعادت] مردم است.
توجیهاتی را که معمولاً برای ضرورت تأسیس دولت ارائه میدهند، در نظر بگیرید: فیلسوفان از افلاطون تا کانت و هارت استدلال کردهاند که چون اجتماعی از انسانها نمیتواند وجود رفتار خشونتآمیز و ویرانگر را در درونش برتابد، کاملاً موجه است که این اجتماع دست به تأسیس دولتی بزند که با دخالت قهری خود در زندگی مردم، بر اساس دلایلی که به نحو عمومی اعلام شده و بر سر آن توافق صورت گرفته، مانع از آن شود که خشونت و آزار تا سطح نامقبولی در جامعه رواج پیدا کند. مقاله نظریه تعلیم اخلاقی مجازات
در حالی که طبیعتاً فکر میکنیم دولت باید به انتخابهای شهروندانش در خصوص نحوه زندگیشان احترام گذارد، برخی انتخابها چون انتخاب تجاوز به عنف، قتل و دزدی نمیتوانند مورد احترام اجتماعی باشند که وظیفه و هدفش تأمین و حفظ بهروزی اعضایش است.
پس دولت با تعیین و اعمال مجازات برای چنین رفتارهای زیانباری نشان میدهد که هیچ فردی در آن اجتماع حق انتخاب اینگونه رفتارها را ندارد. اما گفتن اینکه اعمال مجازات بهوسیله دولت برای جلوگیری از جرم ضروری است، لزوماً به معنای پذیرفتن توجیه نظریه بازدارندگی نیست. این مطلب بسته به آن است که جلوگیری را مستلزم چه بدانیم.
به گفته هگل اگر مقصود ما فقط این باشد که با بازداشتن فرد از ارتکاب عمل خلاف، جلوی ارتکاب خلاف را بگیریم، در این صورت با فرد انسانی، به مانند سگ رفتار کردهایم.(۵) حیوانی را تصور کنید که به قصد ترک مرتع خود، با حصار سیمیای مواجه میشود که شوک برقی خفیفی به او وارد میآورد. این حیوان جز اینکه با چند بار تجربه رنج و شرطی شدن عمل، یاد میگیرد از آن حصار سیمی دوری کند و در مرتع خود باقی بماند، درس دیگری فرا نمیگیرد.
یک انسان نیز در همان مرتع، همین درس را فراخواهد گرفت و خواهد آموخت که اگر قصد اجتناب از رنج و درد داری، سعی نکن تا به مرزی که این حصار سیمی نشان دهنده آن است تجاوز کنی. اما بر خلاف حیوانِ در مرتع، آدمی همچنین قادر است تا در خصوص دلایلی که حصار سیمی را آنجا نهادهاند، تأمل کند و در این باره که چرا آن حصار سیمی آزادی او را محدود ساخته است، نظریهای بپردازد.
مجازاتها به این حصارهای سیمی میمانند که دستکم از طریق وارد آوردن رنج، به انسانها میآموزند که در برابر عملی که قصد انجامش را دارند، مانعی وجود دارد، و بنابراین کمتر هدف آنها بازدارندگی است.
اما از آنجا که ”حصارهای سیمی“ مجازات، مرزهای اخلاقی ایجاد میکنند، رنجی که این ”حصارهای سیمی“ وارد میآورند (یا تهدید به آن میکنند)، برای موجوداتی که قادر به تأمل اخلاقی در خصوص دلایل وجود این مانعهایند، دربردارنده پیام دیگری نیز هستند: آنها این نکته را میرسانند که مانع موجود بر سر راه اعمال آنها، از آنرو وجود دارد که آن اعمال به لحاظ اخلاقی نادرستاند. مقاله نظریه تعلیم اخلاقی مجازات
بدین ترتیب، بر اساس نظریه تعلیم اخلاقی، منظور از مجازات آن نیست که انسان در مقابل آنچه جامعه انجام آن را از او میخواهد به نحوی شرطی شود (بههمان شیوهای که حصار سیمی برقی حیوان را شرطی میکند تا در محدوده مرتع باقی بماند)؛ بلکه بنا بر این نظریه، مقصود از مجازات، آموزش این نکته به فرد خلافکار است که آنچه او انجام داده (یا قصد انجامش را دارد)، از آنجا که به لحاظ اخلاقی عملی نادرست است و نباید مرتکب آن شد، ممنوع شده است.
این نظریه همچنین این درس [اخلاقی حاصل از مجازات] را عمومی میداند، به نحوی که مابقی افراد جامعه نیز آن را فرا میگیرند. هنگامی که یک دولت حقوق جزای خود را وضع میکند و معلوم میسازد از چه طریقی آنها را به اجرا خواهد گذاشت، پیامی تعلیمی را هم به بزهکار مجرم و هم به هر فرد دیگری در جامعه که ممکن است وسوسه آن جرم در او نیز راه یابد، انتقال میدهد.
مقایسه مجازات با حصارهای سیمی برقی، به ما کمک میکند تا روشن سازیم چگونه نوعی پیام بازدارنده در درون مطلب اخلاقی وسیعتری که مجازات قصد رساندن آن را دارد، جاسازی شده است. اگر قصد داریم به شخصی بفهمانیم که تجاوز، عملی غیراخلاقی است، حداقل باید به او بفهمانیم که انجام چنین عملی قدغن است؛ بدین معنا که نباید چنین عملی رخ دهد. رنج، راه انتقال این پیام است. رنج میگوید ”انجام نده!“ و دلیلی دست فرد خلافکار میدهد تا بار دیگر مرتکب آن عمل نشود؛
حیوانی که شوک برقی حصار سیمی بر او وارد آمده نیز پیام و انگیزهای از این دست دریافت میکند. اما دولت همچنین میخواهد از رنج مجازات بهره بیشتری ببرد و فرد خلافکار را به تأمل درباره دلایل اخلاقی وجود چنین مانعی وادار سازد، به نحوی که او بنا به دلایل اخلاقی، و نه صرفاً به خاطر دلیل خودخواهانه پرهیز از رنج، دست از آن عمل ممنوع بردارد.
اگر آنهایی که به مجازات میرسند (و یا آنهایی که تماشاگر مجازاتاند)، پیام اخلاقی نهفته در مجازات را رد کنند، دستکم میآموزند که مانعی در برابر اعمالی که مرتکب آن شدهاند (یا به ارتکاب آن وسوسه میشوند) وجود دارد. اگر قصد آنها این است که به مجازاتشان (یا مجازات دیگران) صرفاً به عنوان یک تهدید واکنش نشان دهند، این قصد آنها را در محدوده مرزهای اخلاقی نگاه میدارد؛ منتها به همان شیوهای که حصارهای سیمی مذکور حیوانات را در مرتع نگاه میدارند. مقاله نظریه تعلیم اخلاقی مجازات
بیگمان، دولت که وظیفه حمایت از شهروندانش را بر عهده دارد، و ”مانع مجازات“ را هم از آن رو بر سر راه برخی از اعمال نهاده که جداً به حال شهروندان مضرند، با کمال میل از تأثیر بازدارنده مجازات استقبال میکند. اما بر اساس نظریه تعلیم اخلاقی، نباید صرف بازدارندگی را هدف مجازات دانست، بلکه در یک جمله، بر اساس این نظریه مجازات تا آنجا به عنوان شیوهای برای جلوگیری از خلافکاری موجه است که بتواند دلایل اخلاقی برای عدم ارتکاب جرم را هم به خلافکار و هم به تمامی دیگر افراد جامعه تعلیم دهد.
در آغاز نوشتار گفتم که یکی از دلایل پیچیدگی هر نظریهای در خصوص مجازات، این است که چنین نظریهای باید از قبل موضع خود را در خصوص بسیاری مسائل دشوار اخلاقی و حقوقی مشخص ساخته باشد. پر واضح است که پیشفرض نظریه تعلیم اخلاقی نیز اتخاذ موضع مخصوصی درباره ماهیت اخلاق و اختیار انسانی است و همین مواضعاند که این نظریه را از رقبای سنتیاش متمایز میگردانند.
فرض کنید هدف مجازات، چه مجازات بزهکاران بهوسیله دولت و چه تنبیه کودکان بهوسیله والدین، فهماندن نادرستی عمل به فرد مجرم (و نیز دیگر مجرمان بالقوه) است. در این صورت، نظریه تعلیم اخلاقی طبیعتاً از پیش فرض گرفته است که اساساً واقعیتی بهنام درست و نادرست وجود دارد. به عبارت دیگر، این نظریه طبیعتاً مبتنی بر عینیتگرایی اخلاقی (ethical objectivism) است.
شاید برخی ذهنیتگرایان (subjectivists) باریکبین نیز بتوانند این نظریه را برای ملحوظ داشتن التزامهای هستیشناختیشان اتخاذ کنند (آنها ممکن است بگویند مجازات آنچه را جامعه به عنوان درست و نادرست تعریف کرده، میآموزاند). اما به نظر من، چنین برداشتی واقعاً به این نظریه زیان میرساند؛ چرا که این نظریه مدعی است مجازات را به عنوان راهی برای انتقال این پیام که فلان عمل به لحاظ اخلاقی نادرست است، تبیین میکند. با لحاظ اینکه نظریه تعلیم اخلاقی، مجازات را یک نحوه تعلیم معرفت اخلاقی تلقی میکند، روشن است که اگر اساساً چنین معرفتی وجود نداشته باشد، مجازات توجیه پذیر نخواهد بود. مقاله نظریه تعلیم اخلاقی مجازات
این نظریه همچنین تلقی خاص و محکم خود را از اختیار انسانی دارد. بنا به تلقی این نظریه، ما میتوانیم به نحوی با اختیار خود عمل کنیم که آن نحوه عمل کردن برای حیوانات ممکن نیست. اگر ما صرفاً به مانند حیوانات رفتار میکردیم، در این صورت مجازاتها نیز همان تأثیری را بر ما داشتند که حصارهای سیمی برقی بر حیوانات دارند؛ یعنی آنها ما را از دست زدن به عملی بازمیداشتند و نه بیشتر. اما فرض این نظریه این است که ما فاعل مختاریم، میتوانیم انتخاب کنیم و به خاطر اعمالمان مسئول شمرده شویم.
از اینرو، این نظریه معتقد است که هدف مجازات باید چیزی بیش از صرف بازدارندگی ما از ارتکاب برخی جرمها باشد، بلکه مجازاتها همچنین باید بکوشند تا دلایلی اخلاقی برای عدم ارتکاب جرم در اختیار ما نهند. تنها موجوداتی که اختیار و آزادی آن را دارند تا نحوه زندگی خود را بر طبق ارزشهای اخلاقیشان مشخص سازند، میتوانند به خاطر نادرستی یک عمل، از انجام آن خودداری کنند.
از آنجا که نظریه تعلیم اخلاقی، مجازات را به عنوان راهی برای ترغیب انتخاب اخلاقی توجیه میکند، از پیش فرض میگیرد که (تنها) آن موجوداتی مجازات میشوند که به معنای گفته شده مختارند.(۶) میتوان مداوای همراه با رنج انسانهایی را که مختاریشان را از دست داده و قانونی را نقض کردهاند، به منظور بازداشتن آنها از ارتکاب اعمالی مشابه در آینده، توجیهپذیر دانست (همانطور که حیوانات خطرناک را به این شیوه مداوا میکنیم)؛ اما در این صورت، نظریه تعلیم اخلاقی چنین معالجهای را مجازات نمینامد.
پس یک تمایز موجود میان نظریه تعلیم اخلاقی و توجیه مبتنی بر بازدارندگی مجازات، این است که بر اساس نظریه تعلیم اخلاقی، دولت درصدد استفاده از رنج به صورتی قهرآمیز و برای ریشهکن ساختن تدریجی برخی رفتارها نیست، بلکه تمایل دارد شهروندانش را به لحاظ اخلاقی تعلیم دهد، به نحوی که آنها به انتخاب خود برخی رفتارها را کنار نهند. اما افزون بر این تمایز، تفاوت مهم دیگری نیز میان این دو نظریه وجود دارد.
بر مبنای نظریه بازدارندگی، میتوان وارد آوردن رنج بر برخی افراد را به عنوان راهی برای پشتیبانی از یک هدف کلانتر اجتماعی توجیه کرد. اما منتقدان نظریه بازدارندگی خاطر نشان ساختهاند که این مطلب دقیقاً بدین معناست که استفاده از برخی افراد را برای رسیدن به اهداف اجتماعی مطلوبمان، امری کاملاً قابل قبول بدانیم. اما نظریه تعلیم اخلاقی استفاده از فرد مجرم را برای رسیدن به مقاصد اجتماعی تأیید نمیکند؛
برعکس میکوشد تا مجازات را به عنوان راهی برای منفعت رساندن به شخص مورد مجازات، شیوهای برای یاری رساندن به او در بهدست آوردن معرفت اخلاقی، اگر البته قصد دل سپردن بدان را داشته باشد، توجیه کند. مقاله نظریه تعلیم اخلاقی مجازات
البته اهداف اجتماعی مطلوب دیگری نیز از طریق مجازات شخص مجرم حاصل میشوند؛ اهدافی که از جمله شامل تعلیم افراد جامعه درخصوص غیراخلاقی بودن جرم نیز میشود، اما بنا نیست که هیچ کدام از این غایات به قیمت فرد مجرم به دست آیند.
در عوض خیر اخلاقیای که مجازات قصد دارد تا در درون شخص مجرم بدان نایل شود، مجازات را چیزی میسازد که برای او [یعنی به نفع مجرم] و نه علیه او انجام میگیرد.
همچنین تفاوتهای واضحتری میان نظریه تعلیم اخلاقی و نظریههای گوناگون ترمیمی در خصوص ”مداوای“ بزهکار وجود دارد. نظریه تعلیم اخلاقی به مجازات به عنوان راهی برای درمان شخص ”مریض“، که به یک بیماری روانی مبتلاست، نمینگرد، بلکه مجازات را راهی میداند برای رساندن پیامی اخلاقی به شخصی که عملی غیراخلاقی انجام داده و باید به خاطر این عمل مسئول دانسته شود.(۷)
در حالی که توجه هر دو نظریه به خیری است که مجازات میتواند برای خلافکار در پی داشته باشد، اما هر یک درباره چیستی آن خیر بیانی متفاوت ارائه میدهند. یکی آن خیر را در رشد اخلاقی فرد میداند، و دیگری آن را عبارت از پذیرش آداب و رسوم اجتماعی از سوی خلافکار و عملکرد موفق او در جامعه میشمارد. افزون بر این، آنگونه که در بخش دوم نشان خواهم داد، این دو نظریه، نظری یکسان در خصوص روشهای مورد استفاده برای رسیدن به این غایات متفاوت، ندارند.
برخی خوانندگان ممکن است تصور کنند نظریه تعلیم اخلاقی رابطه تنگاتنگی با نظریه قدیمی مکافاتی [کیفردهندگی] دارد. در واقع، برخی متفکران در آثار خود، از نظری کمابیش شبیه نظریه تعلیم اخلاقی، غالباً به عنوان روایتی از نظریه مکافاتی یاد میکنند.(۸) اما اینجا هم هم تفاوتهای واضح و مهمی میان این دو نظریه وجود دارد که در بخش دوم با تفصیل بیشتری آن را بررسی خواهیم کرد.
در اینجا ذکر این نکته کافی است که نظریه مکافاتی، مجازات را به عنوان ایفاگر وظیفه کمابیش متافیزیکی ”نفی نادرست“ و ”تایید دوباره درست“ لحاظ میکند، در حالی که نظریه تعلیم اخلاقی مستدل میسازد که هدف اخلاقی انضمامیای که شامل منفعترسانی به شخص بزهکار نیز میشود، وجود دارد که مجازات باید برای نیل بدان هدف طراحی شود.
دولت، با مجازات قانونشکن، همچنین سعی دارد تا شخصیت اخلاقی او را ارتقا بخشد: دولت درمییابد که ”روح او در خطر است، آن چنان که قربانی او این گونه در خطر نیست“. بدین ترتیب، دولت فرد بزهکار را به منظور رساندن پیامی اخلاقی بدو مجازات میکند؛ پیامی که او بر حسب اختیار خود میتواند بپذیرد و یا نپذیرد.
برخی مکافاتگرایان تمایل دارند مجازات را یک گونه فعل گفتاری تلقی کنند. مثلاً رابرت نوزیک در کتاب خود، تبیینهای فلسفی، در ضمن تحلیلی از مجازات که نه نکته ظریف را در آن مطرح ساخته، مجازات را به عنوان گونهای ارتباط [کلامی] (communication) توصیف میکند، به نحوی که با تبیینی از معنا که گریس (H. P. Grice) پیش کشیده است، سازگار درآید.
مقاله نظریه تعلیم اخلاقی مجازات
با اینهمه، اگر مجازات یک نحوه سخنگفتن (اخلاقی) با فرد خلافکار است، در این صورت چرا این امر دلیلی نباشد بر اینکه مجازات اساساً به عنوان یک ارتباط (کلامی)، به خاطر آنچه سعی بر انتقال آن است، و نه بنا به نظر نوزیک به عنوان نوعی ”پیوند“ نمادین میان مجرم با ”ارزشهای درست“ قابل توجیه است.
توضیحات تکمیلی
| تعداد صفحات | 41-50 |
|---|---|
| فایل PDF | دارد |
| فایل پاورپوینت | ندارد |
| منابع و مآخذ | دارد |
| فایل Word | دارد |
-
۴۹,۹۰۰ تومان
۱۰۰,۰۰۰ تومان -
۷,۹۰۰ تومان
۱۲,۰۰۰ تومان -
۹۹,۰۰۰ تومان
۲۰۰,۰۰۰ تومان -
موزه هنر های معاصر تهران
Sold By: آقای کافی نت۴۹,۹۰۰ تومان۱۲۰,۰۰۰ تومان -
چرخه حیات مشتری
Sold By: آقای کافی نت۹,۹۰۰ تومان۱۲,۰۰۰ تومان -
رمان چیست؟
Sold By: آقای کافی نت۲۰,۰۰۰ تومان۴۰,۰۰۰ تومان


















Reviews
There are no reviews yet.